محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4465
تاريخ الطبرى ( فارسي )
كشته بود عبد الملك بن علقمه بود و چنان بود كه وقتى عبد الملك بر جعفر چيره شده بود او پسر عموى خويش را ، به نام شاشله ، بانگ زده بود و شاشله به عبد الملك حمله برده بود اما يكى از صفريان ضربتى به او زده بود كه صورتش را شكافته بود . ابو سعيد گويد : پس از آن وى را بديدم كه دو صورت داشت . گويد : عبد الملك به جعفر پرداخت و سرش را بريد و مادر برذون صفرى شعرى گفت به اين مضمون : « ما بوديم كه عاصم و جعفر را كشتيم « و سوار ضبى را نيز ، وقتى ره صحرا گرفت « و ما بوديم كه سوى خندق عميق رفتيم . » گويد : وقتى ياران ابن عمر هزيمت شدند ، خارجيان بيامدند و تا شب بر كنار خندق ما توقف كردند ، پس از آن برفتند . صبحگاه جمعه به مقابلهء آنها رفتيم ، هنوز روبرو نشده بوديم كه هزيمتمان كردند و وارد خندقمان شديم . صبحگاه روز شنبه كسان را ديديم كه نهانى مىروند و سوى واسط مىگريزند كه با قومى روبرو شده بودند كه هرگز دليرتر از آنها نديده بودند ، گويى شيرانى بودند به نزد بچگان خويش . گويد : ابن عمر رفت كه ياران خويش را بنگرد و معلوم داشت كه بيشترشان در دل شب گريختهاند و غالبشان به واسط رفتهاند . از جمله كسانى كه به واسط رفته بودند نضر بن سعيد بود و اسماعيل بن عبد الله و منصور بن جمهور و اصبغ بن ذواله و پسرانش ، حمزه و ذواله ، و وليد بن حسان غسانى و همهء سران قوم ، اما ابن عمر با كسانى از يارانش ، كه به جا مانده بودند همانجا بماند و نرفت . به قولى وقتى عبد الله ولايتدار عراق شد ، عبيد الله بن عباس كندى را ولايتدار كوفه كرد . سالار نگهبانى وى عمر بن غضبان بن قبعثرى بود ، بدين سان ببودند تا يزيد ابن وليد درگذشت و ابراهيم بن وليد به پا خاست و ابن عمر را بر عراق نگهداشت .